محمد بن حسين البيهقي
1023
تاريخ بيهقى ( فارسي )
طلايه ( 20 ) - معنى دو جمله : پاسخ دادند : ديگر شكى نماند كه شما تا پاى جان جنگ خواهيد كرد ص 902 ( 1 ) - سلطانى : يعنى متعلق بسلطان ، امير مسعود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - رفته بودند : گريخته بودند ( 3 ) - التجا : مخفف التجاء مصدر باب افتعال بمعنى پناه جستن يا ملجأ و پناه گرفتن از مجرد لجوء بضم اول به همين معنى ( 4 ) - هزيمت افتادن ايشان : شكست خوردن آنان ( سلجوقيان ) ( 5 ) - لونى ديگر : بفتح اول و سكون دوم گونهء ديگرى ( 6 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 7 ) - ما : بيهقى و ساير بزرگان دولت ( 8 ) - طلائع : بفتح اول و كسر چهارم جمع طليعه ؛ طلايه بمعنى پيشرو لشكر در فارسى مأخوذ از طلائع است ( 9 ) - طلخ آب : طلخاب در نزديكى بلخ نيز نگاه كنيد به صفحهء 900 شمارهء ( 19 ) ( 10 ) - بداشت : مركب نگاهداشت و توقف كرد ( 11 ) - دستآويز : زدوخورد ( 12 ) - معنى جمله : سپاهيان خصم فرا آمدند ؛ چنان كه ملاحظه مىشود گاه « بمردم » فعل مفرد اسناد داده شده است ( 13 ) - پگاه : صبح زود و سحر ( 14 ) - ساخته : مجهز و آراسته و آماده ( 15 ) - نزديك ديه بازرگانان : مراد حوالى و سواد ده بازرگان ( 16 ) - چشمهسار : چشمهزار ، جائى كه در آن چشمه بسيار باشد ( 17 ) - بالاگونه : تپه مانند يا تلمانند ( 18 ) - فرودآيد : منزل كند ( 19 ) - درآمدن گرفتند : وارد شدن آغاز كردند ( 20 ) - افتادى : در شيوهء نثر امروز « بيفتد » گفته مىشود ( 21 ) - ضبط شد : مضبوط و نگاهداشته شد ( 22 ) - خسته : گويا بمعنى مجروح است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 23 ) - نيروى جنگ : زور و غلبه و حمله در جنگ ( 24 ) - نمايند : نشان بدهند ( 25 ) - معنى جمله : تصورى كه كردهاند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 670 شمارهء ( 19 ) ( 26 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب ص 903 ( 1 ) - در قلب : در ميانه و وسط لشكر ( 2 ) - ميمنه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سوى راست ( 3 ) - ميسره : سمت چپ ، بر وزن ميمنه خوانده مىشود ( 4 ) - ساقه : بازپسينان لشكر ، خلاف مقدمه ( 5 ) - ارتگين : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ، از امراى مسعود غزنوى ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 6 ) - نزديك از ما : صورت مختار در متن هم اكنون در بعضى از لهجههاى محلى خراسان هست و بدان مىماند كه از لحاظ معنى با عبارت « نزديك ما » فرقى دارد . نزديك از ما يعنى در نزديكى ما ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - دهل : بضم اول و دوم طبل بزرگ ( 8 ) - كنده : بفتح اول و سكون دوم خندق و گودال - معنى جمله خندقها ساختند يا حفر كردند ( 9 ) - جهد آدمى : بضم اول و سكون دوم تاب و طاقت